سکانس 00332 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
دیگه نه دلم براش تنگ میشه نه به خاطرش گریه میکنم،نه دلم میخواد ببینمش نه از رفتاراش ناراحت میشم فقط گاهی وقتا بهش فکر میکنم.
سکانس 00333 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سکانس 00334 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سکانس 00335 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
شما همیشه اون مدلی که دلت خواسته زندگی کردی،من و خیلی های دیگه اون مدلی که مجبور بودیم زندگی کردیم. + تاريخ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
سکانس 00336 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
میروم کلاف بنفش یاسی رنگ را برمیدارم،دو رج شعر میبافمیک رج از زیر و یک رج از رو تلفنم داد میزند...جواب میدهم،میگویی امروز نمیتوانی بیایی! کلاف را دور انگشتم میپیچم از رو...نمیروم تماس میگیرم برای اصرار کردن به تو،میگویی که امروز نمیتوانی... از رو... ولش کن بافته ها را پس میگیرم.