سکانس 00351 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:39
اومدم بگم «سال نو مبارک» و اینکه از طرفی خیلی ناراحتم به خاطر کرونا و از طرفی هم خیلی خوشحالم که دیگه نمیتونم برم سر کار و قیافه ی کسایی که دوستشون ندارم رو تحمل کنم.و امیدوارم امسال همه ی آدمای چیپ و دورو از زندگیم حذف بشن و دوره ی جدیدی رو شروع کنم که حتی فکرشم نمکیردم و پر از اتفاقای امیدبخش و هی...
سکانس 00352 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:39
یادم میاد که مدیر داخلیمون گفت هر کس سوالی دار بپرسه و منم زنگ زدم و در مورد حقوق فروردین پرسیدم و روند آموزش آنلاین که چند روز بعد باهام تماس گرفت و گفت نیا و اخراجی!!!چرا؟؟ چون سوالی که حقم بوده رو پرسیدم ... خلاصه بگم اول اونا خواستن اخراجم کنن و بعد ازم خواستن برگردم و اینبار من بهشون گفتم نع.و ...
سکانس 00353 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 21:39
ببینی کی برگشته گرد و خاک وبلاگش رو تمیز کنه ^_^هر چیزی حکمتی داره... اما هنوز حکمت خیلی چیزا رو درک نکردم و امیدوارم حکمت اونها هم همینقد خوب باشه.دارم روزها رو میگذرونم و ۵شنبه باید برم تست کرونا بدم چون ۳تا از همکارام تستشون مثبت شده!!! از ۲شنبه تعطیل هستیم و دلم خیلی میخواد زودتر تهران وارد قرنط...
سکانس 00350 - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:03
بعد از مدت ها اومدم یکم پروفایلم رو گردگیری کردم و لینکهام رو خونه تکونی... خیلیها دیگه نمیان اینجا و وبلاگ رو تخته کردن و اینستاگرم رو خونه جدید نوشته هاشون کردن اما چه کنم که من هنوز به وبلاگم مثل یه دوست قدیمی وفادارم و هر از چندی یادش میکنم.خوبی اینجا این روزا اینه که مینویسی... و فقط مینویسی .....
سکانس 00349 - تاریخ: 1398/3/21 ساعت: 8:24
سال ۹۷ با تمام سختیهاش گذشت، سال وحشتناکی برام بود بیشتر از نصف موهام رو سر استرس و هزتر کوفت دیگه از دست دادم و چقد هزینه کردیم برای دکتر پوست و مو، چقد بیپول شدیم و دست و بالمون خالی بود و نیاز داش
سکانس 00344 - تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 2:33
سکانس 00344 یه روزایی داشتم که صبح چشمامو باز میکردم گریه میکرد&#
سکانس 00345 - تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 2:33
برگشت با یه دنیا پشمونیپشیمونی‌ای که نه میتونست دیگه حال منو
سکانس 00346 - تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 2:33
سکانس 00346 مدتی میشه که اپلیکیشن  عزیزم رو ترک کردم اما هنوزم ی&#
سکانس 00339 - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 19:35
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سکانس 00340 - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 19:35
‏آدمایی که دوستم دارن رو همیشه دور از خودم نگه میدارم به دلایل نامعلوم!
سکانس 00341 - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 19:35
خیلی روزا و اتفاقا گذشتن... فقط اونی که یه روز خوشیامونو ازمون گرفت الان خوشه؟!
سکانس 00342 - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 19:35
هر کاری که میکنم انگار هنوز کارای بزرگتر و بیشتری هست برای انجام دادن و به دست آوردن ...
سکانس 00343 - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 19:35
سکانس 00343 قاعدهاش اینه وقتی مسیر رفتنُ انتخاب میکنی وقتی داری خوب میشی وقتی بالاخره تونستی رو پاهای خودت وایستی و یهو دلش تنگ میشه برات و اینجا باید نادیده گرفتنم یاد بگیریسخته ولی میتونیباید بتونیمیفهمی چی میگم؟ + تاريخ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
سکانس 00337 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:06
سکانس 00337 فكر میكردم آدم ها همان طور كه آمده اند،میروند.نمی دانستم كه نمیروند میمانند.ردشان میماند حتی اگر همه چيزشان را هم با خودشان بردارند و بروند. + تاريخ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
سکانس 00338 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:06
*فکر میکردم اگه بنویسم و غم هام خونده بشن از بار روی دوشم و فکرام کم میشه تا یه مدت هم واقعا جواب داد ولی الان دیگه نه آدما میخوننت یه نگاهی بهت میندازن و رد میشن آدما فکر میکنن تو همیشه باید همون دختر شاد و شیطون و خوشحال باشی اما نه ... دنیای من اینجوری نیستبا تمام مشکلات و ناراحتیام میخندم و بقیه...
سکانس 00327 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
ما آدما عاشق میشیموقتی عاشق میشیم همه چی قشنگتر میشه حالمون خوب تر میشه برای این حال خوب حتی داشتن دو تا بال و یه شیپور واسه جار زدنش کمه اما چی میشه یهو بعد از مدت ها به خودمون میایم و می بینیم چقدر رو منِ گذشته گرد و خاک نشسته به خودت میای و می بینی "من دیگه من نیست" به خودت میای و می بینی چرا هیچ
سکانس 00328 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
بعد جداییمون به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد یه بار میگفت کته رو چجوری میپزن؟یه بار طرز کار لباسشویی و میپرسید؟یه بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو؟بهش گفتم چی شده؟ کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون،به جای این بهوونه ها د
سکانس 00329 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
ساعت 5صبـح بدترین زمان برای قکر کردن به همه چیزه.
سکانس 00330 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
5ماه گذشته و هنوز مثل روز اول گریه میکنم!
سکانس 00331 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 17:37
تـو با قلب ویرانه ی من چه کردی ببین عشق دیـوانه ی من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودم تو با بـالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جامِ چشمِ تو مستم خمار است میخانه ی من،چه کردی مگر لایق تکیـه دادن نبودم تو با حسرت شانه ی من چه کردی مرا خسته کردی و خود خسته رفتی سفر کرده با خانه ی من چه کردی جهـان من ...